🗓️ دوشنبه ۱۶ مهر ۱۴۰۳
◾خورشید لارستان: امروز همه از یک چیز حرف میزنند. ماجرای قتل بیرحمانه مادری معلم با سه فرزند دخترش در بیرم که بازتاب بسیاری در منطقه داشته است. آنگونه که فداغنیوز نوشته دو جنایتکار در اقدامی عجیب و بیسابقه چهار اعضای یک خانواده را در شهر بیرم به قتل رساندهاند.
▪️اصل این ماجرا که گویا توسط پاسگاه فداغ توضیح داده شده از این قرار است: بچههای پاسگاه ارد به پاسگاه فداغ اعلام میکنند که یک خودرو مشکوک که تصادف هم کرده بدون توجه به ایست در حال حرکت به سمت فداغ است. پاسگاه فداغ بلافاصله و بدون درنگ وارد عمل شده و با بستن جاده در زیر گردنه بالنگستان موفق میشوند خودرو را متوقف کنند. راننده یک خانم بوده است. در همین حین صدای بچهای از داخل جعبه عقب خودرو به گوش ماموران میرسد. بلافاصله در جعبه عقب را باز کردهاند که با پسر بچهای با دستهای بسته مواجه شدهاند. اسم پسربچه را پرسیده و او نیز خود را کامل معرفی کرده است. در همین حین راننده خانم از ترس بیحال شده بود.
▪️پسربچه شرح ماجرا را اینگونه توضیح میدهد: اینها همسایه ما و مستأجر عموی من هستند. بعدازظهر همین خانم راننده، مادر مرا صدا میزند که بیا خانه ما تا رنگینک درست کنیم. مادرم با سه خواهرم رفتند منزل آنها. من در منزل تنها بودم. نیم ساعتی که گذشت شوهر همین خانم، با صورت پوشیده وارد منزل ما شد. من او را شناختم و گفتم آقای م چرا صورتت را پوشاندهای؟ ایشان به من گفت که نترس چیزی نیست. آمدهام تا فیلم پلیس و دزد بازی کنیم! و به من میگفت گاوصندوق کجاست؟ طلاها کجاست؟ در حین بازی دست و بغلم را بست و داخل جعبه عقب ماشین خودمان گذاشت و متواری شد.
▪️بعد از شنیدن شرح ماجرا توسط بچه با دادستان ماجرا را در جریان قرار دادیم. شماره پدر را از بچه گرفتم و زنگ زدیم و گفتیم کجایید؟ گفت من سرکار بودم و الان تعطیل کردم و دارم میروم منزل. به منزل که میرسد متوجه میشود که درب منزل باز است و ماشین هم نیست.زن و فرزندانش را صدا میزند اما جوابی نمیشنود. به خانمش زنگ میزند اما آنجا هم جوابی نمیشنود.
▪️با سفارش پاسگاه فداغ، به منزل س م میرود شاید آنجا باشند. مرد بیخبر از همهجا به آنجا مراجعه میکند. اما با درب بسته مواجه میشود. پاسگاه فداغ به مرد میگوید با هماهنگی با پاسگاه بیرم از دیوار بالا برود و داخل منزل شود. اگر هم دربها قفل بودند قفلها را بشکن و وارد شوید.