?️ جمعه ۹ شهریور ۱۴۰۳
◾موسی پورپلاش: طبق شنیدهها سُهیل که بزند در لحظه هوا خنک میشود. اگر آب سطل(دیلو/دولاب) در حال خالی شدن باشد و سهیل بزند در لحظه آبوهوا خنک میشود. ساربانها از هرکسی زودتر به طلوع سُهیل آگاه میشدند. چرا که شترها فورا در لحظه طلوع این ستاره، به هر سمتی که نشسته یا ایستاده باشند فورا رو به سهیل میچرخند و ساربان همه را آگاه میکند که امروز سهیل زده است!
▪️از دهه دوم شهریورماه انتظار رؤیت سهیل آغاز میشود. سُهیل و بُهیل هر دو ستارهای هستند در برابر هفت خواهر (بَناتالنعش). نور سهیل را ده هزار برابر خورشید تخمین زدهاند و گویند در جنوب ایران بیش از دیگر مناطق کشور قابل رؤیت است. همانجا که فایز دشتستانی میزیسته و به ظرافت از آن بهره جسته است:
سُهیل اندر یَمن بُلغار سوزد
دوصد عاشق ز هِجر یار سوزد
سُهیل اندر یَمن سالی به یکبار
دل فایِز دَمی صدبار سوزد
?برخی بُلغار را با کشور بُلغار اشتباه میگیرند. حال آنکه بُلغار نوعی چرم بسیار مشهور و مرغوب بوده که پیش از شهریور در ارتفاعات قرار میدادند تا این که با طلوع سهیل به اوج کیفیت و استحکام برسد. این کار در یمن نیز بسیار مرسوم بوده. دباغی در جنوب ایران، بوشهر و لارستان بزرگ رایج بوده است. طلوع سهیل پایان گرماست و موقع برداشت پوستهایی که در معرض گرما بودهاند حتی آنهایی که نه در ارتفاعات که زیر خاک دفن کرده بودند.
▪️شاید فایز با این دوبیتی خاطرنشان کرده است که همان سُهیل با همان خوش خبری پایان گرما و چله برای بوشهر، سوزندگی و گرما را برای یمن در بر دارد. طبق هواشناسی نیز میانه شهریور پایان گرمای جنوب است و اوج گرمای یمن. و اینچنین لطیف از زبان فایز بیان میشود شرح حال این منطقه خشک و گرم آمیخته با شوریدگی یک شاعر عاشق پیشه. البته برخی هم این دوبیتی را به محیا نسبت دادهاند که به هیچوجه صحیح نیست. البته که محیا نیز اشعاری با مضامین عاشقانه دارد آمیخته با مسائل اجتماعی و بومی منطقه. یکی از آنها که دقیقا مرتبط با همین ایام است چنین است:
به تابستان بهارِ لاله آمد
به سن بیست، غمِ صدساله آمد
برای خاطرِ دیدارِ مَحیا
شِکَر بیکشتی از بَنگاله آمد
▪️هر شخص که بومی لار و لامرد باشد درمی یابد که این دو بیت شاهکار شاعر است در تصویرسازی. تصویری زیبا از چله تابستان که سراسر سبز و زرد و قرمز است گویی بهار لاله. مصراع اول گویای خرمای نورس است یا همان خارکهای رنگارنگ. مصراع دوم ضمن یادآوری اندوه شاعر، یادآور گذر سریع زمان است که تا کمتر از یک ماه دیگر این رنگارنگ نورس، به خرمای پیر بدل میگردد. مصرع سه و چهار باز همان شیرینی رطب و خرماست بی آنکه شکری باشد و کشتی از بنگاله آید شیرینی خرما برای شاعر فراهم است.
یا هم این بیت: تَن مَحیا چو خرمای خَنیزی
اگر کُهنه شود دوشاب دارد!
یا این بیت از شاعری ناشناس که به محیا هم نسبت دادهاند:
نَم از دریا مثالِ پَنبه خیزَد
شُمال از دامنِ کَرمُسَته خیزد (باد شمال از کوه بُر)
غُرِشتی بر سَر مَحیا گرفته
که آب از نَرگ و خور و دَرّه خیزد
▪️اینها و بسیاری ابیات دیگر، مضامینی هستند از بزرگان این دیار. از جمله فایز دشتستانی، محیا کالی یا عماددهای، عباس انجمروز خوری، و صحبت بیرمی که هویت منطقه جنوب را میشناسانند و ما را به خودمان نزدیکتر میکنند.