موسی پورپلاش: تفسیر شناسی را کنار بگذاریم و بگذریم از این که حافظ و زمانه اش چه تأثیراتی بر هم گذاشته اند یا چه گذشته ای بوده که او را حافظ کرد؟ این بار ببینیم خواجه شیراز با بزرگان پس از خود چه کرد؟ و کدام خوش اقبالی کوچه هایی را که حافظ در آن سیر می کرد را جستجو نمود و جست؟ اگر از منظر سبک و سیاق و مطلع و وزن بنگریم بسیاری از بزرگان که استقبال را گزیده اند، گاه موفق شده اند و گاه نشده اند. امّا کسانی هم بوده اند که اصل راه را رفته اند و چنان با بصیرت پیش رفته اند که راهشان با حافظ یکی شده و بی آنکه تقلید پیشه کنند، از کوچه باغ آن زمان سر در آورده اند. شخصیت، روحیه، انگیزه، هدف، گلایه، شادی، رضایت و گاه انزوا همگی این ها برای کسانی که در یک راه قدم می نهند، یکی می شود، به گونه ای که زمان و مکان نیز کم تأثیر می گردد. و این هنر والای یک بزرگ مرد خواهد بود، که استادانه کلمات را در اختیار گرفته و تا حد امکان از تقلید بپرهیزد.
یکی از بزرگان ادب در این راه محمّد باقر صحبت لاری است. (قرن دوازده و سیزده)
شخصیت شناخته شده ای که طی ۸۹ سال زندگی حدود سی هزار بیت شعر سروده (نزدیک به ده هزار بیت در دسترس است). و اگر چه در اواخر عمر بی مهری حکام، ناتوانی و نابینایی، عرصه را بر او تنگ می کند اما هرگز از راه برنگشت. گویند در جوانی به اجتهاد رسیده، زندگی نامه اش را نوشته اند آن چه اهمّ است اشتراک نظر وی با خواجه شیراز است. همان اشتراکی که باعث تراوش کلمات مشترک می شوند، عشق به زیبایی ها، به خالق و مخلوق، امید به عفو و کرم، امید به دیدار، مروّت به مخلوق، گلایه از زمانه و حکومت و از همه مهم تر از افراط و تفریط. این ها سبب گشته کلماتی را بگزیند شبیه همان هایی که حافظ برگزیده است.
محتسب، دیر مغان، شیخ فقیه، باد صبا، می و معشوق و نیز کلماتی در تشبیه مانند خنجر مژگان و کمان ابرو و سرو روان قند لب، که گاه ظرافتهایی به آن افزوده و گاه ضعیف تر بوده. که ضعف ها نشان از قوّت بی بدیل سلطان غزل خواجه شیراز دارد.
مرحوم صحبت لاری با غزلیات، قصاید، مثنویات، رباعیات و نیز ترجیح بند و مخمّس، برای خطّه فارس و پهنه لارستان مایه مباهات بوده است.
شاعری فصیح، فهیم، بلند طبع و مستقل از زمان و زمانه، شاعری که باید بیشتر شناخت. قاآنی و صحبت و دیگر بزرگان ادب این خطّه، و به دنبال سعدی و حافظ، هویّت فرهنگی ما را ساخته اند. با چند بیت از چند غزل و رباعی جداگانه از صحبت، صحبت را به پایان می بریم. ابیاتی که حاکی ار ارتباط معنوی وی با خواجه شیراز است.
سرخ بیغاره رخ و تازه لب از باده مست رفته از غایت مستی گل و بادام ز دست
مترشح خَدّ و موزون قدومی گون لب مست جامه گلنار و کمر زرگش و ساغر در دست
طرّه اش شعبده باز و نگهش شهر آشوب چشم بیمار و دو ابروی، دو بیمار پرست
* * *
الا یا ایها الساقی، تو دانی درد این دل ها که جز می نیست، درمانش. ادر کاساً و ناولها
* * *
صبا به منزل سلمی اگر روی به سلامت ببر سلامی از این خسته خدنگ ملامت
* * *
فدای طرف کلاه تو تاجدارانند گدای کوچه شهر تو، شهریارانند
* * *
ادر کاساً و ناولها، الا یا ایها الساقی اگر نازی ندانی، یعنی احسان کن مَی باقی
* * *
ساقی سیم ساق من، می ده و تازه کن لبی ناز کَفَت که ساز کن برگ حصول مطلبی
* * *
ای شیخ که صحبتت ملامت گون است امروز مبین، ببین که فردا چون است
این دلق می آلود مرا حلّه کنند یا خرقه زرق تو، که غرق خون است؟
* * *
چون آتش سرخ، چهره افروخته ای تا باز چه دلسوخته راه، سوخته ای؟
* * *
نه زاهدم، نه فقیه سفیه، نه مرتاض شراب خواره و امیدوارم از فیّاض
ملا محمد باقر بیرمی مشهور به صحبت لاری .
ممنون از آقای پورپلاش بخاطر این مطلب کوتاه و مفید.
از آقای پورپلاش درخواست دارم که بیشتر از اطلاعات ادبی و سروده های خودش در سایت قرار دهد.
سلام
از همه چیز که بگذریم
صحبت بیرمی را نمی توانیم در ابیات مان بکار نگیریم
ملا محمد باقر صحبت بیرمی
مهجور لار – مهجور بریزی
و الی اخر همه چیز رو به اسم لار تموم می کنن