مجید احمدی گله داری: پبش از این در نوشته ای تحت عنوان”تاویل پذیری متون دینی، سرمنشا بروز مذاهب و جماعت های اسلامی” به قابلیت چند قرائتی از متون دینی اشارت رفت، نوشته ی حاضر را به نوشته ی قبلی گره می زنم و معروض می گردد که:
در فهم بهتر متون دینی به کارگیری دانش هرمنوتیک (دانش فهم متون) تاثیر بسزایی دارد که متاسفانه در قرائت رایج و متعارف از دین که در ادبیات روشنفکری به “قرائت سنتی از دین”، موسوم است جدی گرفته نمی شود.
برای فهم متون دینی به طور کلی با سه رویکرد نگریسته می شود:
۱- متن مداری
۲- مولف مداری (گوینده مداری)
۳- مفسر مداری
بنده معتقدم از آن جا که هدف از تفسیر متون دینی، درک قصد و مراد مولف یا گوینده ی سخن است باید به عنصر “مولف مداری” بیش از دو عنصر دیگر یعنی “متن مداری” و “مفسرمداری” اهمیت داد، بدین معنا که به بستر تاریخی جغرافیایی، شان ورود، اقتضای حال و مصداق اولیه متن توجه شود؛ گرچه اعمال دو عنصر دیگر یعنی متن مداری و مفسرمداری نیز به نسبت خود در فهم بهتر و جامع تر متن بی تاثیر نخواهد بود، بدین معنا که متن و ساختار زبانی آن پلی است که ما را به مقصد گوینده ی متن که در متون دینی از آن به مقاصد شارع تعبیر می شود رهنمون می سازد. با درک این نکته که ظاهر متن، پوسته ای است که باید از آن گذشت و به مغز آن راه یافت.
عنصر دیگر که مفسرمداری باشد، چون در آن نیروی تحلیل و اندیشه ورزی مفسر نهفته است در فرایند نتیجه گیری و برآیند فهم متن موثر خواهد بود، البته تا آن جا که به تفسیر رای نینجامد.
متون دین اسلام به دو دسته عمده قابل تقسیم است:
۱- قرآن ۲- سنت
منن قرآن هم به طور کلی شامل دو دسته متون محکمات و متشابهات است که قرآن از متون محکم به عنوان “ام الکتاب” نام برده است که با توجه به معنای لغوی “ام” آن دسته از آیاتی اند که سرچشمه و فراهم آورنده ی بسیاری از معانی روشن است، و به تعبیری بسیاری از مفاهیم روشن و همنوع از رحم آنها به دنیای معانی زاده می شوند تا مورد استفاده معانی جویان و معناگرایان قرار گیرد. اما از رحم متشابهات مولودی سالم برای آدمیان معناجو سر بر نمی آورد و عاشقان معنا را با آنها خلوتی نخواهد بود و جز ماده گرایان بیماردل خواستگارانی برای خود نمی یابند و در تاویل آنها جز شبهه نیفکنند که باری حکمت وجودی آنها در قرآن خود از جمله معماهای قرآنی است و جز الله کس به تاویل آنها آگاه نیست.
بی گمان همه معانی نصوص محکم قرآن را نمی توان در پیاله کوچک زمان و مکان خاصی ریخت، بلکه به قابلیت هر زمان و مکان قالب و شکل می یابد، و بر حسب قابلیت های ازمنه و امکنه ی مختلف، در اشکال و قوالب به ظاهر متفاوت و به معنا متقابل رخ می نمایند.
از این رو چه بسا بسیاری از آیات محکمات در خلعتی که برای گذشتگان نمایان شده اند برای امروزیان در رخت و لباس دیگری جلوه نمایند و نیز برای آیندگان و آیندگان.. این در حالی است که ذات محکم آنها یکی است .
بر این اساس در مورد بسیاری از آیات به ویژه آن دسته از آیات احکام که جنبه فقاهتی دارند می توان دگرپذیری شیوه های اجرایی متناسب با قالب زمان و مکان را متصور شد، بی آنکه در تصورمان نسبت به ذات آنها خللی وارد شود.
اما در مورد متون سنت به طور کلی و آن بخش که در تبیین آیات قرآن به ما رسیده است هیچ نمی توان برای آنها ویژگی جازمیت و قاطعیت معنایی زمان و جهان شمولی قایل شد که اگر چنین بود خود رسول الله همچون قرآن دستور به مکتوب شدن آنها می داد، تا آیندگان را فرصت ارایه مفهومی دیگر نباشد بلکه بر عکس فرمان به محو آن دسته از سنت خویش داد که برخی از سر خود مکتوب نموده بودند، آن جا که فرمود: (لا تکتبوا عنی شیئا ومن کتب عنی شیئا فلیمحه) این یعنی این که بیانات هیچ کس در فهم قرآن پایان یافته و زمان و مکان شمول نیست. بلکه ابواب معانی آن هماره بر مخاطبانش گشوده است تا در مکان خویش با زبان زمان خویش برخوانند و از گلستان آن طبق طبق گل برگیرند.
باری بسیاری از متون سنت را که به رنگ زمان و مکان آغشته اند و متاثر از مقتضای حال مخصوص و شان ورود خویش است باید که با احترام شایسته در موزه میراث دینی برگذاشت تا با استفاده نابجا از ارزش آن کاسته نشود.. چنانکه امروزه می بینیم متاسفانه برخی از آن متون که صحیح نیز می باشد مستمسک نص گرایان ظاهربین شده است، به گونه ای که در چگونگی عمل به آن ها عرض خویش می برند و زحمت امت پی می افکنند.
بد نیست به تفاوت های ناگزیز تفسیر “متن مقدس” با یک “متن عادی” پرداخته شود.
من مسلمان هر تفسیری از دیوان حافظ داشته باشم، چه ضد دین و چه به نفع دین، تاثیر چندانی در ایمان من نخواهد داشت چون دیوان حافظ برای من “متن مقدس” نیست اما مواجهه با قرآن به عنوان “متن مقدس” از نوع دیگر است. هر گونه تفسیری از قرآن که باعث شود ایمان من متزلزل شود و با ویژگی های خدای پذیرفته شده من در تضاد باشد، به نوعی باید “توجیه” شود تا من از بلای تناقض در امان باشم. همین مساله باعث شده هرمنیوتیک اسبابی شود برای کاهش تلاطمات ذهنی روشنفکران دینی که نسبت به عامه، بیشتر با متن مقدس آشنایی دارند و بیشتر درگیر تناقض ها هستند. در حالی که مواجهه با متن مقدس و سنت برخاسته از آن که خود داعیه دار فرا زمانی و فرامکانی بودن است و از طرفی به خدای همه زمان ها و مکان ها مرتبط است با تفسیر متون “انسانی” از یک جنس نمی تواند باشد. از طرفی با توجه به همین عامل تقدس، حتی در رویکرد هرمنیوتیکی نقش “مفسر” به شدت اهمیت می یابد. چون مفسر، به شدت سوگیری دارد و نمی تواند به راحتی خود را از این سوگیری رها سازد.