عارف رفیعی: مدتی است که افکار عمومی کشور ما با پدیده ای با نام “بحران آب” آشنایی پیدا کرده است و حتی اگر دید علمی کامل نسبت به موضوع وجود نداشته باشد، حداقل این دل مشغولی عمومی در مورد این بحران ایجاد شده است و این دغدغه مدتی است به اشکال مختلف در شبکه های اجتماعی، بروز پیدا کرده است. اما آن چه که من می خواهم درباره اش بنویسم بحرانی است که هر لحظه کیفیت زندگی بسیاری از مردمان شهرم خور و منطقه لارستان را تهدید می کند. بحرانی که بر عکس بحران آب، گویا جدی انگاشته نمی شود. و آن بحران چیزی نیست جز “بحران نان”!
هر گاه که خبر اخراج یکی از همشهریانم از امارات را می شنوم بر خود می لرزم و تصور می کنم اگر این روند مجددا فراگیر شود، چه بلایی بر سر خانواده ای می آید که تنها نان آور آن از تنها منبع درآمدی که بدان عادت کرده است محروم می شود؟ یا اگر بار دیگر شاهد باشیم که دو یا سه فرزند از یک خانواده، مهر مخوف “ملغی” را بر ویزای اقامت خود ببینند، چه اثر وحشتناکی بر زندگی آن خانواده دارد؟ آن هم در شرایطی که بسیاری از این افراد آنچنان به درآمد امارات وابسته شده اند که به نظر می رسد حداقل شرایط لازم برای دست و پا کردن شغلی در ایران را قبلا از خود سلب کرده اند. البته من بیشتر نگران قشر کارگر زحمتکش شاغل در امارات هستم که به این درآمد به معنای واقعی کلمه محتاج و وابسته هستند. و نیازی به گفتن نیست که تبعات منفی این پدیده فقط متوجه خانواده های قربانیان سیاست جدید دولت امارات نیست بلکه در نهایت جامعه ای که به شدت وابسته درآمد آن سوی آب شده است، باید تاوان این وابستگی را پس دهد.
به راستی چاره ی کار چیست؟ در این نوشته سعی می کنم در حد مقدماتی مباحثی در این مورد را مطرح کنم. باشد که دغدغه عمومی نسبت به این بحران ایجاد شود و بتوان راهکارهایی برای مدیریت آن ارائه نمود.
نکته مهم و اساسی این است که منطقی نیست که بخش مهمی از اقتصاد و درآمد مردم یک منطقه به کشوری بیگانه وابسته باشد به نوعی که فراز و فرودهای سیاسی و اقتصادی آن کشور تا حد زیادی بر زندگی مردم آن منطقه تاثیر داشته باشد. این وابستگی شدید و تاثیر پذیری، متاسفانه در مورد رابطه اقتصاد و درآمد منطقه ما با کشورهای حوزه خلیج فارس بویژه امارات( مخصوصاً ابوظبی برای خوری ها) سالهاست که شکل گرفته و اقتصاد منطقه ی ما را به اشکال مختلف آسیب پذیر کرده است.
این که چه شرایطی پیش آمده است که این وابستگی به امارات ایجاد شده است می تواند موضوع بحث مفصلی باشد که پرداختن جامع به آن، هدف این نوشته نیست. اما به طور خلاصه می توان به عامل مهمی مانند تاثیر شرایط پس از انقلاب بویژه جنگ تحمیلی بر برابری ارزش ریال در مقابل ارزهای دیگر اشاره کرد که باعث شد کسب درآمد در امارات توجیه اقتصادی مناسبی داشته باشد. بگذریم از این نکته که در گذر سالیان، با توجه به نرخ تورم در کشور ما، به تدریج این گونه کسب درآمد توجیه اقتصادی کمتری پیدا کرد( حداقل برای قشر کارگر شاغل در امارات). هر چند که با موج ناگهانی افزایش نرخ ارز در چند سال گذشته، بار دیگر مهاجرت به امارات تا حدودی توجیه پذیر شده است.
اما قطعا این گونه حساب و کتاب های مالی تنها عامل حفظ روند مهاجرت نبوده است بلکه رویکردهای فرهنگی اکثریت جامعه و نیز بی توجهی مسولین منطقه ای و کشوری به مسئله ی اشتغال در لارستان هم در این پدیده تاثیر گذار بوده است. البته برای این که این نوشته از برداشت های اشتباه در امان باشد، لازم است تاکید شود که هدف من انتقاد از روند مهاجرت به امارات آن هم در سی سال پیش نیست بلکه هدف بررسی روند بلند مدتی است که منجر به وابستگی شدید درآمدی بخش مهمی از جامعه به درآمدهای کسب شده در امارات شده است و البته یافتن راهکاری متناسب با شرایط امروز. بدیهی است که شرایط جوامع در ابعاد مختلف در حال تغییر است و نسخه ی سی سال پیش را نمی توان برای امروز پیچید. حتی بحث من این نیست که چرا روند مهاجرت در این سالیان ادامه داشته است بلکه بحث من، لزوم اندیشیدن به راه حل های جایگزین کسب درآمد در امارات یا ایران است که باید پیش از آن بدان پرداخته می شد. پس پرداختن به موضوع تاثیرات روند گسترده مهاجرت به منطقه ی خلیج فارس، با حفظ احترام به تصمیم پدران و برادران زحمتکش ما که برای بهبود امور خود و فرزندان خود راهی دیار غربت شده اند، تضادی ندارد. به هر حال، مهم، شرایط امروز است و تصمیمی که می خواهیم برای فردای خود بگیریم.
مسئله ای که باید بدان توجه داشت این است که امارات به عنوان یک کشور مستقل، سیاست های خاص خودش را دارد و بر مبنای آن عمل می کند نه بر اساس منافع شهروندان لارستانی ساکن در امارات! از این گذشته، متاسفانه امارات به عنوان یک کشور با رویکرد جهان سومی، رفتاری که معمولا کشورهای توسعه یافته در قبال مهاجران دارند را در پیش نمی گیرد. باید بپذیریم این سخن که اقتصاد امارات مدیون سرمایه های ایرانی بوده است، چه درست باشد و چه یک توهم یا اغراق، تعهدی برای سیاست گزاران اماراتی نسبت به نیروهای مهاجر ایرانی ایجاد نکرده است.
البته این مساله ای نیست که در گذشته از دید برخی از شهروندان منطقه ی ما پنهان مانده باشد. از زمان کودکی به خاطر می آورم که برخی می گفتند که امارات همیشه نمی تواند بازار کاری برای ما باشد. مسئله نگران کننده این است که این تغییر رویه نسبت به نیروی مهاجر، الزاما ریشه در ملاحظات اقتصادی و تغییرات نیروی کار ندارد بلکه در بسیاری موارد عوامل سیاسی بر آن تاثیر گذار است. اگر به ساختار سیاسی کشورهای حوزه خلیج فارس توجه کنیم، در می یابیم چه بسا تصمیمات یک فرد می تواند بر اشتغال نیروهای مهاجر تاثیر بگذارد!
ادامه دارد..
امیدوارم که بازار امارات همیشه به روى ما خوریها باز باشه و همینطور همه لارستانیها چون شروع کسب و کار جدید در محیطى غریب دشوارى و مشکلات زیادى دارها اونم واسه شاغلینى که با اون محیط سابق خودشون رو تطبیق دادن ، امیدوارم این روند کنسلى ها متوقف بشه چون کل منطقه ضربه خواهد خورد
سپاس مهندس رفیعی عزیز از بابت نگارش بسیار زیبا متن فوق (مثل همه نوشته هایتان) که انچه ازدل برآید لا جرم بر دل نشیند. امید که سیاست های داخلی امارات که دستخوش سلیقه ها شده تغییر کنه و به نفع همه مردم منطقه مان باشد. هرچند میگن پول اوجا برکت داره
اما کاش لارستان با این همه ادعا و تجار میتونستیم محلی باشیم که خود اقتصاد زا باشه.
منطقه آزاداقتصادی لارستان مدتی مورد بحث محافل بود…
برکت پول امارات با پول ایران در قشر کارگری از زمین تا اسمان متفاوت است.
فقط رقابت میزان درآمد بین سرمایه دارهاست. که هر دو در امارات و ایران وضعیت درآمدی مناسبی دارند.
ولی در خصوص قشر کارگر هیچ گاه بازار ایران و لارستان و خور، با این وضعیت فعلی نمی تواند جایگزین مناسبی برای امارات باشد.
امیداورم روابط سیاسی مجددا مناسب شود.
من هنوز به راهکارها نپرداخته ام. اصلا هم بحث این نیست که پول امارات بهتر است یا ایران! بحث وابستگی است که مشاهده می کنیم. و راهکارهای مدیریت بحران که در قسمت های بعدی بدان می پردازیم.
سپاس از توجه شما
تحلیل خشی اند عارف جان. منتظر بخش دوم اسم بشم انکه آمنم یا اچم ابوظوی
[…] رفیعی/ سایت خور: مدتی است که افکار عمومی کشور ما با پدیده ای با نام […]