🗓️ جمعه ۲ آذر ۱۴۰۳
◾خورشید لارستان: کتاب سایه ملخ، نوشته محمدرضا بایرامی، داستان تازهای از جنگ است، داستانی که تا بهحال نشنیدهاید. روایتی که درباره تمام ابعاد جنگ صحبت میکند و شما را با خود به دنیای تازهای میبرد.
✒️سایه ملخ درباره نوجوانی چوپان است که به خاطر کمبینا شدن چشمهای پدرش، به تنهایی کار مراقبت از گوسفندان را بر عهده گرفته است. داستان در ادامه با تمثیل هجوم ملخها به محصولات زراعی روستا ادامه پیدا میکند. اما حمله ملخها، در این داستان محور اصلی قصه نیست، بلکه نشانهای است از وقوع حادثهای بزرگتر و اصلیتر. هجوم عراقیها به روستا و دزدیدن گوسفندانشان، قصه را در مسیر اصلی خود هدایت می کند.
✒️سایه ملخ روایتی عجیب، بدیع و جدید از جنگ است. محمدرضا بایرامی در کتاب سایه ملخ در حال و هوای متفاوتی توانسته است به خوبی از دو طرف درگیر جنگ صحبت کند، علاوه بر این، در نشان دادن شجاعتها و دلاوریهای همه افراد درگیر جنگ هم موفق بوده است.
✒️«سایه ملخ» پایان خوشی دارد، پایانی که اگرچه در بستر یک اتفاق تلخ یعنی جنگ روی میدهد، اما با نمایش روح همدلی روستاییان با یکدیگر، زندگی را زندهتر و شادمانهتر از روزهای قبل از این اتفاق وصف میکند، چرا که ملخها همیشه در روستا نمیمانند و مزارع دوباره سبز خواهند شد. آنها میدانند که روستا یک روز از سایه ملخها و عراقیها بیرون خواهد آمد و آفتاب برتمام زمینهایشان خواهد تابید.
✒️در بخشی از این کتاب میخوانیم:
این طوری مگه میچرونن؟ گوسفندا رو همین جوری ول کردی به امون خدا تا از اینجا و اونجا سر ساقهها رو بخورن و مرتع رو به کثافت بکشن؟ چند بار باید بهت گفت مثل بچه آدم جلوی گله وایسا تا حسابی یه کَرت رو پاک کنن بعد برن سراغ یه کَرت دیگه. تو کی آدم میشی؟ کی میخوای از این سر به هوا بودنت دست برداری؟ نمیدونی وقتی کَرت نیمخور بشه دیگه به هیچ دردی نمیخوره؟» بابا رسیده بود جلوی من. زیر لبی گفتم: «سلام.» و منتظر شدم تا بگذرد و سیلی یا لگدش غافلگیرم کند.