?️ چهارشنبه ۳ مرداد ۱۴۰۳
⬛ آنچه قصد داریم در این مطلب به آن بپردازیم، یک چارچوب نظری برگرفته از مقالهای است که در سال ۹۹، توسط دکتر رنانی، استاد دانشگاه اصفهان، به رشته تحریر در آمده است. میخواهیم به مفهوم حس نسبت و نقش آن در آسیبشناسی اجتماعی و روانی افراد بپردازیم.
◼️ آیا تا به حال به نقاشی کودکان دقت کردهاید؟ کودکان معمولا نسبتها را در نقاشی خود رعایت نمیکنند. مثلا کودکی که در نقاشیاش، قد خود را بلندتر از خانهای به تصویر میکشد و درواقع حس نسبتش بر هم میخورد. به بیانی خیلی ساده، حس نسبت در حال صحبت از یک خطای ادراکی است. خطایی که هر چیزی میتواند آن را به وجود بیاورد.
◼️ وقتی از بیماری حس نسبت صحبت میکنیم، مرادمان این است که خطای ادراکی ماندگار باشد و در موقعیتهای بیشماری در زندگی به ویژه در تصمیمگیریها، این حس نسبت معیوب بر ما تاثیر بگذارد. در فرهنگ لغت لانگمن، به حس نسبت به عنوان یک توانایی برای فهم و ارزیابی درست در مورد وزن و اهمیت نسبی امور اشاره شده است. برای مثال فرض کنید میخواهیم در مورد موضوعی تصمیم بگیریم که مولفههای مختلفی در آن نقش دارند؛ اینکه ما چگونه این مولفهها را اولویتبندی کنیم تا به یک انتخاب درست برسیم، با حس نسبت ما در ارتباط است.
◼️ میتوانیم از حس نسبت در سطح فردی ارتفاع بگیریم و جوامع و گروههایی را پیدا کنیم که آنها را بر حسب شاخص فربه بودن حس نسبت، مورد مقایسه قرار دهیم. از این منظر جوامعی هستند که حس نسبتشان به فربهی و پختگی رسیده و نیز جوامعی هستند که از نقطه نظر حس نسبتشان، در سطح طفولیت به سر میبرند. این امر میتواند دروازهای برای ورود به انواع آسیبها در نظامهای اجتماعی، فردی و اخلاقی باشد.
◼️ یکی از مصادیق بر هم خوردن حس نسبت در جامعه ما، مربوط به حوزههای تربیتی و آموزشی میباشد. برای مثال در بسیاری از خانوادهها، شرایط به گونهای فراهم میشود که کودکِ دختر حتما با وسایل آشپزخانه بازی کند و کودکِ پسر حتما با تفنگ و اسباببازیهای خشن. به طور قطع (به غیر از بازی کردن با عروسک که ثابت شده است به لحاظ بیولوژیکی، یک گرایش زیستی در کودکان است) بقیه موارد و نقشهایی که والدین به کودکان نسبت میدهند، تماما طی فرایند یادگیری آموزش داده میشود. حال سوال این است که در این فضای یادگیری و شرطیسازی که کودکان یاد میگیرند ”دختر خوب دختری است که فلان. یا پسر خوب پسری است که فلان،” ما در بزرگسالی با چه چیزی مواجه خواهیم شد؟ برای مثال با پسری که در اندوه و بغض خود دست و پا میزند اما گریه نمیکند. چرا که پیامِ حاصل از یادگیریِ «مرد که گریه نمیکند» را در خود درونی کرده است.
◼️ میخواهم اشاره کنم که گاهی اوقات یک سبک تربیتی که برخاسته از حس نسبت معیوب است، چگونه میتواند نسلبهنسل به فرزندان منتقل شود و آنها را در ورطه انواع آسیبهای روانی و اجتماعی گرفتار کند. «در تربیت اخلاقی نیز خیلی وقتها حس نسبت، معیوب تربیت میشود. مثلا حساسیتی که خانوادههای سنتی و مذهبی ایرانی نسبت به حجاب یا نسبت به جنس مخالف به فرزندانشان القا میکنند چندین برابر حساسیتی است که نسبت به رذایل اخلاقی مثل دروغ یا ریا و نظایر آنها القا میکنند. آبروداری هم یکی از سنتهایی است که با آن حس نسبت کودکانمان را تخریب میکنیم. در آبروداری ما به کودکانمان القا میکنیم که رضایت یا برداشت خوب دیگران از اوضاع ما اهمیت بسیار بیشتری نسبت به رضایت خود ما دارد.»
◼️ اما هدف از مطرح کردن این مفهوم چیست؟ اینکه ببینیم تا چه حد میتوانیم با همین چارچوب نظری حس نسبت، پدیدهها را تبیین کنیم. اینکه تلنگری دریافت کنیم تا در نظام اعتقادی و ارزشی خودمان یک بازبینی عمیق داشته باشیم و سعی کنیم بیماری حس نسبت را تشخیص دهیم. هر نوع افراط و تفریط، یا به بیان دقیقتر، هر نوع بیشبرآورد و کمبرآورد از پدیدههای جهان اطرافمان، زنگ خطری است برای گرفتار شدن در دام بیماری حس نسبت. همچنین گاهی لازم است در نظام تربیتی و آموزشی فرزندانمان، پاورچین گام برداریم. مبادا ناخواسته و از روی عدم آگاهی، حس نسبت آنها را معیوب کنیم.
✍? عرفان حمیده
دانشجوی روانشناسی شهید بهشتی تهران