?️ جمعه ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۳
✍? شهرام صالحی:
همه ما در رسیدن به یک مکان، اشتراک داریم، بله درست حدس زدهاید! فضایی مختصر در گوشه یک قبرستان. اگر یکی از اهالی خور باشیم، موقع بدرقه، گذرمان به یک عده همشهری بیادعا و بیچشمداشت خواهد افتاد که یک پای ثابت مراسم خداحافظیها هستند که گویی برای خدمترسانی در حال مسابقهاند. همشهریان مخلصی که وقت و بیوقت، در سرمای سرد زمستان و گرمای طاقتفرسای تابستان چه شب باشد چه روز، تا خبر درگذشت عزیزی را میشنوند هرجا باشند خودشان را میرسانند برای یاریرسانی. از بازگشایی درب مصلا و دوختن کفن و غسل میت و صدا زدن در بلندگوی مساجد گرفته، تا حفر قبر و خاکریزی بر عزیزان از دسترفته.
▪️افرادی که شاید تا به حال به این موضوع فکر هم نکرده باشند که نیاز باشد کسی از آنها تشکری کند، چرا که این بیتوقعی را بارها در عمل ثابت کردهاند. در بدترین شرایط ِ بازماندگان یک سفرکرده، مشغول کاری هستند که خودشان کاملاً داوطلبانه بدون هیچ دستمزدی مسئولیت آن را پذیرفتهاند و اتفاقاً هربار به بهترین شکل ممکن به انجام میرسانند و همراه با آخرین نفرات، در سکوتی ساده که گویا مُزدشان را حواله کردهاند برای ذخیره آخرت، آرامستان را ترک میکنند.
▪️اینها بهراستی، الگو و نمونه موفق آزمایش الهی در کار کردن با «خلوص واقعی» هستند؛ بارها و بارها در گمنامی و بیتوجهی ماها، مورد امتحان قرار گرفتهاند و باز مشتاقانه به همان کار قبلی برگشتهاند. این بیتوقعی ِناب را مقایسه کنیم با خدماتی که کسی یا نهادی به شهر یا به فردی دیگر میکنند! یک لحظه از خود بپرسیم ما بعد از هربار خدمترسانی، چقدر چشمانتظار دیدهشدن و متوقع از مردم برای سپاسگزاری هستیم؟ وجودشان سلامت باد و عمرشان پر برکت.