عارف رفیعی: من عارف رفیعی هستم. اهل خور لارستان. اگر فردی که هیچ آشنایی با منطقه ندارد از من بپرسد که شهرتان چند تا بیمارستان دارد؟ احتمالا در پاسخ خواهم گفت ۲ تا. یکی بیمارستان لار دیگری بیمارستان گراش. تازه این در حالتی است که نخواهم دیگر بیمارستان های منطقه را لیست کنم. اما در واقع از نظر تقسیمات کشوری، خور خودش یک شهر محسوب می شود و من بر این مبنا نه لاری هستم و نه گراشی!
به نظرم همچنان که برای یک بیمار جسمیِ نیازمند دوا و درمان، این مرزهای سیاسی بی رنگ هستند برای افرادی که درک درستی از منافع و هویت مشترک هم دارند هم همین گونه است و برعکس، برای افرادی که دچار بیماری های فکری چون تعصب و نداشتن درک از منافع مشترک هستند، این مرزهای منطقه ای بیش از حد، پر رنگ هستند.
این مثال بیمارستان را می توانیم به خیلی موارد دیگر تعمیم دهیم. بسیار بیماری های دیگری در جامعه داریم که همانند مثال بیمارستان لار و گراش و اوز و بیرم و لامرد، می توان بدون توجه به مرزهای سیاسی از امکانات و پتانسیل های منطقه برای بهبود این دردها و بیماری ها استفاده کرد. اما قسمت بد ماجرا این است که برعکس بیماری جسمی که تشخیص آن و ضرورت عینی درمان، مرزها را برایمان کم رنگ یا حتی بی رنگ می کند، بسیاری از مشکلات خود را یا تشخیص نداده ایم یا این که آن ضرورت و اولویت درمان را احساس نکرده ایم چون تعصبات منطقه ای و جناحی و فردی اجازه این کار را نمی دهند.
وقت آن است که به مفهوم منافع مشترک از بعد منطقه ای توجه بیشتری شود.
برای پیشرفت منطقه ای الزاما نباید دیوانه وار عاشق همدیگر باشیم. به جای آن باید دید خود را بهبود بخشیم و مشکلات و منافع مشترک را شناسایی کنیم و در راستای ارتقای وضعیت خود تلاش کنیم.
آیا شدنی است؟ چگونه؟