ایوب محمودی: عباس انجمروز، محقق، نویسنده، ادیب، مصحح و مورخ ایرانی در سال ۱۳۰۴ خورشیدی در یکی از خانوادههای اعیان بندرلنگه متولد شد. محمد و فاطمه پدر و مادر وی هر دو عموزاده و از خواجه های (اعیان و اصیل) خور لارستان بوده اند. مرحوم انجم روز همیشه به خوری بودن خود اعتراف داشته و در اشعار خود نیز، تخلص خواجه را به کار می برده است. پدر ایشان، خواجه محمد از تجار امارات متحده عربی بود. با توجه به شغل پدر، بخشی از دوران کودکی را به همراه خانواده در کشور امارات- در شهر (ابوظبی) سپری کرد. پس از آن به همراه خانواده به بندرعباس مهاجرت کردند. در جوانی به تهران رفت و فعالیت کاری خود را به عنوان روزنامهنگار ادامه داد. وی حافظ کل قرآن کریم بود و به زبان عربی فصیح، تسلط کامل داشت. عباس انجم روز سال ها به عنوان مترجم زبان عربی و محقق فولکلور خلیج فارس با رادیو و تلویزیون ملی ایران بطور رسمی همکاری داشت و در ادامه این همکاری به عنوان نمایندهٔ ایران در عمان از سوی تلویزیون ملی ایران انتخاب گردید.
محمد سامی گزیری از شاعران هرمزگانی است که شعرهای بسیاری به زبان فارسی و بندری دارد و می توانید با اندکی جستجو در اینترنت آن ها را پیدا کنید و بخوانید. در حال جستجوی اشعار عباس انجم روز بودم که مطلب زیر را در سایت www.geziri.ir یافتم. بنا به گفته محمد سامی، این شعر در هفته نامه شماره ۷ «ساحل صدف» نیمه ی دوم آبانماه ۱۳۸۲ چاپ شده است. وی در این باره می گوید: مرحوم استاد عباس انجم روز شاعر و نوسنده معروف بندر لنگه سه تا از تألیفاتش به نامهای «فرهنگ دری»، «خرماستان ایران» و «برقع پوشان خلیج فارس» برایم فرستاد. حقیر هم شعر زیر برایش ارسال نمودم.
شعر محمد سامی برای عباس انجم روز
هر سه تا تألیف آن استادِ دانشور نکوست
هرچه ریزد از نُک آن کلک افسونگر نکوست
شعرِ نغز و نثر پر مغزش بود بس دلنشین
غم زُدایت صحبتش از بسکه چون شکر نکوست
بیگمان با رنج بسیاری نوشته مطلبش
پاس دارد لنگه رنج این ادب پرور نکوست
لنگه ی عباس انجم روز اندر لنگه نیست
اهل فرهنگی چنین باشد در این بندر نکوست
درکتابش کرده یادی از بزرگان گزیر
یادی از وارستگان کردن، به هر محضر نکوست
آدم آزاده اهلِ مکه باشد یا پکن
نیست فرقی، گر مسلمانست یاکافر نکوست
گرچه مستغنی بود از مدحِ سامی حضرتش
این قَدَرْ عرض ادب نزد ادب پرور نکوست
شعر من پای ملخ نزد سلیمان بردن است
این متاع البته از موری چنین لاغر نکوست
محمد سامی گزیری
«پاسخ استاد انجم روز به شعرسامی»
سامیا شعرت رسید و شُکر این شَکر نکوست
شکر الله نعمت آرد شُکر آندیکر نکوست
آنچه از من یاد کردی از ضمیر پاک توست
وانچه از تو یاد دارم شعر خوب و تر نکوست
من نکردم خدمتی، دانم قصور ازمن بود
هرکه را شکر از وظیفه بود اندر سر نکوست
من سپاس خالق و مردم بجای آرم «مگه»
هرکه فکر هردو دارد در دل و در سر نکوست
غالباً اندیشه ها توجیه می باید نمود
مرد اگر خود راستین«بِ» بی زر و زیور نکوست
شاعران را خلق باشد زانکه شکرش خلق راست
آدمی را هم به انسان بودن بهتر نکوست
نغز بودی شعر رطبت هرکجا دیدم ز تو
نیک هستی شعر نیکت همچنان گوهر نکوست
آدمیت رحم بربیچارگان آوردن است
این سخن دارم زسعدی زان ادب پرور نکوست
جان خوکان و سگان از هم جدا بینی همی
متصل جانهای شیران خدا پرور نکوست
شاه بیتت باز گویم زانکه حرفی گفتنیست
هرکه او آزاده باشد مُسلم و کافر نکوست
فکر اسلامی بگویم دیگر ازخود بیشتر
سر به فرمان هرکه دارد خود ز پیغمبر نکوست
ور نماز و روزه امری واجب است و فرض عین
فرض تر در فکرانسانی چنو حیدر نکوست
ور بود جهلی ز مسلم عیبی از اسلام نیست
زانکه اسلام دین انسانیست وز هر در نکوست
خواجه از روزی که شعر سامی از بر کرد گفت:
فکر انسانیت باید، مؤمن و کافر نکوست
عباس انجم روز
خدا رحمتش کند. مرد بزرگی بود