دکتر مرجان کامیاب: ادبیات کودک و نوجوان مفهومی است که مدت اندکی است پا به عرصهی ظهور نهاده و همچون نهالی نوپا امروزه بسیار مورد توجه قرار گرفته است، اما این شاخه به دلیل نوپا بودن با کاستیهایی مواجه است که باید به آنها توجه شود و پتانسیلهای موجود در ٱن برای باروری و بهبود این گونهی ادبی شکوفا شود. زیرا تفاوت بین امکانات و نیازهای کودکان و نوجوانان با بزرگسالان موجب می¬شود که از این نوع ادبیات انتظار بیشتری باشد. این گونهی ادبی، به دلیل مخاطب خاص خود است که از سایر گونهها متمایز شده است و به دلیل اهمیت دوران کودکی و حساسیت ویژهی این دوران، ادبیات کودک و نوجوان نیز اهمیت والایی یافته است. بر همین اساس مخاطبشناسی در ادبیات کودک و نوجوان نخستین مرحلهی شروع نویسندگی برای این گروه است و توجه به ویژگیها و علایق این گروه ضرورتی انکارناپذیراست. زیرا اثری برای اینکه مورد توجه مخاطب قرار بگیرد و از سوی قشر تعیین شدهی خود استقبال شود، باید هماهنگ با روحیات و عقاید آنها نوشته شود. سطح نگرش نویسنده و محدوده ذهن او نسبت به کودکان جهان، ژرفای یک موضوع را در هر اثر هنری نشان میدهد. بنابراین یک نویسندهی خوب باید به سلیقه و نظر مخاطب خود احترام بگذارد. به همین دلیل، به گمان برخی، در واقع شاعر کودک زندانی مخاطب خود است. این مخاطب، در آفرینش اثر حضوری مداخله گر دارد و آزادی شاعر را هنگام آفرینش سلب می¬کند. در این راستا اصولا در کار کردن برای کودکان و نوجوانان، شناخت ذهن و روان آنها و حوزهی زندگی و دنیای ویژهی کودک و نوجوان، یک اصل اساسی است و در هر کاری توانمندی، تجربه زندگی و ویژگیهای ذهنی- روانی آنها را باید در نظر گرفت. اما با توجه به این مقدمات، علیرغم اهمیت والای این گونهی ادبی و اهمیت فراوان مخاطبشناسی آن، بیشتر نویسندگان این حوزه بدون شناخت کامل و دقیق از مخاطب آثار خود، پا را به این عرصه مینهند و به ارائهی آثاری میپردازند که مخاطب نمیتواند با آنها به خوبی ارتباط برقرار کند. بنابراین نخستین و مهمترین ضعف بارز ادبیات نمایشی، عدم شناخت مخاطب است.
عدم شناخت مخاطب در این عرصه موجب شده است که نویسنده نتواند ارتباط مؤثری با مخاطب خود برقرار کند و گام به گام با مخاطب خود همراه نباشد. نویسندهای که پیش از خلق اثر مخاطبشناسی دقیقی انجام ندهد، نمیتواند ذوق و توان نویسندگی خود را به طور صحیح به کار گیرد و در جهت مناسبی هدایت کند.
کاستی دیگر در آثار ادبیات کودک و وجوان این است که در بسیاری از آثاری که نویسنده به هدف رساندن پیام یا نکتهای اخلاقی به کودک است، پیام خود را به صورت شعاری و اندرزگونه بیان می کند که کودک نمی تواند با آن مأنوس شود. این کاستی نیز پیامد عدم مخاطبشناسی نویسنده است که به این نکته توجه ندارد که کودک از پند و اندرز گریزان و بیزار است و در آثار مربوط به خود، به دنبال لذت و سرگرمی است؛ بنابریان نویسندهای که میخواهد پیام اخلاقی را از این آثار منتقل کند باید توجه داشته باشد که بیان مستقیم پیام اثر منفی دارد و موجب کنار گذاشتن اثر توسط کودک میشود. شعاری بودن و اندرزهای مستقیم باورپذیری نمایش را برای کودک دشوار میکند و او را در تردید بین پذیرفتن یا نپذیرفتن پیام رها میکند.
یکی از دلایلی که باعث میشود نویسنده اثر و پیام خود را به صورت شعاری بیان کند این است که چاشنی تخیل از اثر وی حذف می گردد، حال آنکه یکی از بزرگترین استعدادهای ذهنی کودکان تخیل است و این عنصر بدون آموزش در کودکان فعال است. بنابراین یکی از مهمترین کاستیهای ادبیات کودک و نوجوان در دو دههی اخیر، ترکیب نکردن واقعیات زندگی با عنصر فانتزی و در نتیجه شعاری بودن پیام آن است. از آنجایی که سنگبنای خلاقیت نیز تخیل است، اگر این عنصر در دوران کودکی در کودک شکوفا نشود، ممکن است این استعداد هرگز ظاهر نشود و درون کودک بالقوه باقی بماند.
نکتهی دیگر عدم تفکیک سادگی و کودکانگی در آثار کودک و نوجوان است. برخی از نویسندگان میپندارند که هر اثر سادهای که با زبانی قابل فهم و بیپیرایه برای کودک نوشته شود را میتوان ادبیات کودک و نوجوان تلقی کرد. در حالی که این باور رایج، تصوری کاملا اشتباه است و پذیرفتن آن اهمیت و جایگاه والای این گونه را پایین میآورد. گاهی اوقات شاعران و نویسندگان به دلیل ویژگی سنی، شعر ساده را با شعر کودک و نوجوان اشتباه میگیرند اما باید توجه داشت هر اثر ساده و قابل فهم لزوما نمیتواند ادبیات کودک تلقی شود. باید گفت که در هیچ کدام از شاخه¬های ادبیات کودک پسندیده نیست سادگی را “سهل¬انگاری زبانی” دانست. زیرا همان گونه که در ادبیات بزرگسال و ادبیات کلاسیک ساده گرفتن زبان مانع از شکلگیری اثری قوی و ماندگار میشود، در ادبیات کودک نیز مجاز نیستیم به استناد “کودک بودن” مخاطب را دست کم بگیریم و آثار نازلی خلق کنیم.
نکتهی پایان که بسیار قابل توجه است فقدان نقد و نظریهای قابل توجه در مبنای اغلب آثار نوشته شده برای کودک و نوجوان است. بسیاری از نویسندگان بدون آگاهی از نظریات مدون در حوزهی ادبیات کودک و نوجوان دست به خلق آثار میزنند. هرچند ممکن است بسیاری از این آثار مورد توجه مخاطب خود قرار گیرد و با چاشنی لذت و سرگرمی همراه باشد، اما نکتهی بارز این است که آگاهی نویسنده از این نکات موجب خلق اثری پربارتر و اصولیتر میگردد. اما این کاستی مشاهده میگردد که تاکنون سهم نظریهها و حتی نقدها در رشد آثار ادبیات کودک و نوجوان ایران اندک بوده است و نظریههای مدون و نقدهای مکتوب سهم ناچیزی را در خلق این آثار به خود اختصاص دادهاند.
در پایان و در جمعبندی موارد و موضوعات بیان شده، برخی کاستیهای موجود در ادبیات کودک و نوجوان ایران را در چند مورد میتوان خلاصه کرد:
– عدم شناخت مخاطب
– پیامهای شعاری و اندرزگونه
– فقدان خلاقیت
– عدم تفکیک کودکانگی و سادگی و سهلانگاری زبانی
– فقدان نقد و نظریه