موسی پور پلاش: فردوسی بزرگ از معدود شاعران و حماسه سرایان است که پادشاه زمانه خویش را نمی ستاید با اینکه تأمین هزینه اتمام شاهنامه برایش دشوار می شود، هرگز حاضر به درخواست کمک نمی گردد. در این باب مقاله ها نوشته شده و نیز آقای سیامک وکیلی در کتاب خود (معمای شاهنامه) با ظرافت این مقوله را تفسیر نموده است.
اما یک سؤال مفتوح می ماند، حکیم طوس با این طبع بلند، چنین کتاب قطوری عرضه داشته است. چرا باید نام اثرش «شاهنامه» باشد؟
بزرگمردی که بالطبع اهل مدیحه و ستایش نبوده است. چرا در اشعار، چنین مقام والایی برای پادشاهان گذشته قائل می شود؟
جواب را تنها می توان با تأمل در ابیات جستجو کرد.
حکیم فردوسی، ارزش ها را برشمرد و آرمان ها را نمایان ساخت. [پرستش خداوند، داد و دهش، رفتار و کردار درست، حرمت انسانیت، انسجام ملّت و اقتدار وطن].
حال بناست کسی به عنوان پادشاه در رأس باشد و آرمان ها را تحقق بخشد.
در اینجا ستون پادشاه قدری معقول می شود. کمی که جلو برویم، ستایش سرباز را هم می بینیم. چرا که سرباز نیز در راه حفاظت از ارزش های میهن خدمت می کند. با مثال پیش می رویم.
از دید فردوسی بزرگ، پادشاه تا زمانی که داد و دهش، پیشه کرده باشد، پادشاه است حتّی، اگر کی کاووس باشد. کاووس که گاه برای زیاده خواهی اش به دیلمیان رفته و کشور را به مخاطره می اندازد و گاه حکمتش چنان به زوال می رود که سهراب را از نوشدارو محروم می سازد.
امّا رستم که سرباز به تمام معناست، هرگز دست از حمایت پادشاه برنمی دارد. چرا که می داند حمایت از رهبر جامعه یعنی حفاظت از تمام ارزش ها.
امّا شخصی چون ضحّاک، تنها کرسی سلطنت را اشغال کرده بود، چرا که مهمترین ویژگی پادشاه و راهبری را نداشت. او دادگستر نبود، بلکه خود بیدارگر بود.
در حقیقت ممکن است گاه، حکمت یا قدرت پادشاه ضعیف گردد و زیان هایی به بار آورد. امّا اگر خصلت دادگری در پادشاه نباشد، هرگز به عنوان پادشاه شناخته نمی شود.
کاوه آهنگر، گواه نامه صلاحیت ضحّاک را امضا نمی کند، وی با پاره کردن گواه نامه، گواهی داد که بیدادگر، هر چه قدر، قدرت کسب کند، باز به فرجام نیک خواهد رسید.
واژه «داد» بسیار سنگین است و همواره واژگانی چون خداوند، مردم، راهبر و سرباز را در کنار خود می آورد.
حقّ این واژه با نوشتن چند سطر، ادا نخواهد شد. بلکه بایستی شاهنامه را از اول خواند. بیت بیتش را درک کرد و حکمت را جُست.
بیا تا جهان را به بد نسپریم به کوشش همه دست نیکی بریم
فریدون فرّخ فرشته نبود ز مُشک و ز عنبر، سرشته نبود
به داد و دهش یافت آن نیکویی تو داد و دهش کن، فریدون تویی
سپاس موسی جان
با این توضیحات شما، آیا می توان همان مفهوم “فره ایزدی” که امروزه به اشکال تخصصی و غیر تخصصی زیاد می شنویم، در شاهنامه جستجو کرد؟